تاریخ سبلان

۶ بهمن ۱۳۹۴ ۱۱:۴۸:۱۰ ب.ظ

در مقاله سبلان به بررسی کلی قله سبلان شامل موقعیت جغرافیایی و قله ها و مسیرهای صعود به آن پرداختیم . در این مقاله قصد داریم این قله را از نظر تاریخی و از دیدگاه افسانه های محلی و روایات ذکر شده در کتب مختلف بررسی کنیم .

طبق روایات و اسناد موجود , زرتشت پیامبر ایران باستان در 640 سال قبل از میلاد در آذربایجان متولد شد و هنگامی که به 30 سالگی رسید زادگاه خود را ترک کرده و به کوهی رفت که به استناد به منابع مختلفی این کوه همان سبلان یا ساوالان است . وی 10 سال در این کوه ماند و در این مدت از تنهایی خود خسته نشد و از خرد خود در این کوه برخوردار گردید تا اینکه دلش دگرگون شد . ذکریای قزوینی در این باره می نویسد : « زردشت از شيز (شهري در کنار درياچه چيچست اروميه) به ساوالان رفت و در آن جا عزلت اختيار کرد و کتابي موسوم به اوستا آورد» .

مولف ناشناخته «هفت کشور»، عبارت فوق را به این صورت نقل می کند : «زردشت حکيم از آذربايجان بود و در کوه ساوالان که کوهي مشهور باشد پانزده سال مجاور شد، زند و پازند بساخت و دعوت آغاز کرد».

«ويليامز جکسن» مولف کتاب «زردشت پيامبر ايران باستان» در سفرنامه‌اش مي‌نويسد: «ساوالان همان کوهي است که به گمان من آن را بايد با کوه دو مصاحب مقدس مذکور در اوستا که در آن جا زردشت با اهورا مزدا راز و نياز کرده يکي دانست».

 شادروان «ابراهيم پور داوود» جايگاه ساوالان را براي زردشتيان همانند کوه تور براي يهوديان مي‌داند که در آن جا ده فرمان بر حضرت موسي نازل شد.

مطابق کتابهای پهلوی دینکرد و زادسپرم , همپرسگی نخست زرتشت با اهورامزدا در کنار رود دائیتی (موردی چای شهرستان مراغه) یعنی کنار رودخانه زادگاهی وی صورت گرفته است. دومین همپرسگی زرتشت با خدایان در اینجا در کوه هوگر (ساوالان) و اسیند (حرم) با ایزد وهومن (ائیریامن، ایزد دارو و درمان) صورت گرفته بود. از آنجاییکه مطابق روایات زرتشتی عهد اسلامی کوه سبلان محل نازل شدن اوستا بر زرتشت به شمار میرفته است می توان تصور کرد که عنوان سلطان سبلان در اساس در درجه اول به ایزد وهومن (بهمن، ائیریامن، ایزد دارو و درمان، خضر) و در درجه دوم به زرتشت (سپیتاک بردیه پسر سپیتمه) و پدرش سپیتمه جمشید اختصاص داشته است.

و نهایتا زرتشت بعد از سال ها عبادت و رياضت كشي در ساوالان، زادگاه خويش را ترك گفته و به بلخ عزيمت كرد (در واقع اين جابجايي محل حکمراني توسط پدر زن او کورش /فريدون/فرشوشتر صورت گرفت تا از پيش قوم خود مغان که نامشان در نام دشت مغان زنده مانده است، به دور باشد).

معنی لغوی ساوالان

کلمه  ساوالان که از دو کلمه ساو(باج) و آلان (گیرنده) تشکیل شده است، باج گیرنده می باشد. همچنین کلمه "ساو" به معنی وحی نیز به کار برده شده است که در اینصورت "ساوالان"  به معنی "وحی گیرنده" نیز می باشد و  وجه تسمیه ی آن بعلت عزلت، عبادت و بعثت پیامبر باستان حضرت زرتشت در بلندترین نقطه ی این کوه عظیم است. و در برخی نوشته ها معنی ساوالان را گيرنده آب ( سوالان) يا گيرنده صدا عنوان کرده اند. در منابع فارسي ساوالان با نام سبلان شناخته می شود که آن را از باران بزرگي به نام سبل مي دانند.

در لغت نامه دهخدا در مورد سبلان این چنین نوشته است: سولان، و آن کوهی باشد نزدیک اردبیل. کوهی است عظیم و بلند در حوالی اردبیل و بشرافت مشهور و بسیاری از اهل الله در آن کوه عبادت گزیده و ریاضت کشیده اند .

مقدس بودن سبلان

مي‌گويند يکي از نشانه‌هاي مقدس بودن سبلان سوگند به آن است، نام ساوالان هنوز يکي از مهمترين سوگندهاي ساکنان اطراف کوه و عشاير کوچنده شاهسون به شمار مي‌آيد. سوگند را به عنوان «سولطان ساوالان» ياد مي‌کنند چرا که کوه بدين نام شناخته مي‌شود . اهالي باور دارند که وقتي نام ساوالان برده مي‌شود به ويژه وقتي به آن سوگند ياد مي‌کنند، مار از شکارش دست مي‌کشد.

آقای سیدعلی طاهری در کتاب سراب از دیدگاه جغرافیایی می نویسد: « از نقطه نظر مذهبی و تاریخی باستان شناسان معتقدند کوه ساوالان چون طور سینا جزو رشته کوه های مقدس است. برای اینکه زرتشت پیامبر در آن کوه ملهم گشته و به مقام پیامبری معبوث گردیده است و به مثابه طور زرتشت تلقی می گردد لذا این رشته کوه قبل از اسلام از دیدگاه امت زرتشت جنبه مقدسی یافته و پرستشگاه مردم باستان ایران زمین بوده و مخصوصا آتشفشان بودن آن کمک شایان توجهی به این امر نموده است» .

 دکتر محمد ميرشکرايي در مقاله «ساوالان، کوه بزرگ و مقدس‌ترين کوه ايران» مي‌نويسد : تا چند دهه پيش، بسياري از مردم کوهپايه نشين ساوالان با نيت زيارت راهي کوه مي‌شدند و وقتي باز مي‌گشتند، خويشان و همسايگان و آشنايان به ديدنشان مي‌رفتند و زيارت قبولي مي‌گفتند و گاهي هديه‌اي هم براي زاير از زيارت کوه آمده مي‌بردند. رسم رفتن به ديدار کساني که از سفرهاي زيارتي بر مي‌گردند در همه مناطق ايران معمول بوده‌است و هنوز هم رواج دارد. وجود اين رسم در مورد راهيان ساوالان، بيانگر اين است که ساوالان در فرهنگ مردم محل با همه معناي کلمه، يک زيارتگاه است.

نقل ساعدي در کتاب «خياو» هم نشان از همين معنا دارد که مي‌گويد چوپانان به کساني که راهي بالاي کوه هستند سفارش مي‌کنند که پاک باشند و درياچه را آلوده نکنند.

ساوالان کوهي که از بهشت آمده‌است

مردم منطقه بر اين باورند که ساوالان يکي از هفت کوه بهشت است. در اين باره روايتي دارند که: روزي روزگاري در جايي که امروز ساوالان قرار گرفته‌است، شهري بود با مردماني متجاوز و آلوده به گناه. خداوند براي آنها پيامبري فرستاد تا هدايتشان کند. اما آنها همچنان نافرماني کردند. پس خداوند از فرشتگانش خواست که يکي از کوه‌هاي بهشت را روي شهر مردمان گناهگار قرار دهند. از ميان کوه‌هاي بهشت، تنها ساوالان داوطلب اين کار شد. يکي از فرشتگان، ساوالان را بر بال‌هاي خويش قرار داد و به زمين آورد و در هنگامي که پيامبر با پيروانش براي عبادت از شهر خارج شده بودند، کوه را روي شهر قرار داد.

ميرشکرايي معتقد است: «اين قصه با ساختاري کم و بيش همانند در تمام منطقه اطراف ساوالان روايت مي‌شود. بنابر يکي از روايت‌ها، مردماني که در اين شهر زندگي مي‌کردند از قوم لوت بودند و فرشته‌اي که کوه را بر بال خود به زمين آورد «جبرئيل» بود. در اين روايت رد پاي تغييرات دوره اسلامي به روشني پيداست» .

از جمله شواهد و منابع تاريخ كه به كوه ساوالان و نيز صعودهاي زيارتي به اين كوه اشاره داد مي توان به منابع زير اشاره كرد:
۱ ـ بر اساس نوشته اي از هانري ماسه در كتاب «معتقدات و آداب ايراني» آمده است: «ايرانيان، كوه ساوالان در آذربايجان را بسيار گرامي مي دارند. مي گويند در سيلگاه پر از برفي كه در قله اين كوه هست بدن انساني به چشم مي خورد كه هميشه به حالت يخ بسته است ولي به طور كامل نگاهداري شده است. بجز يكي از دندان ها و قسمتي از ريشش.

۲ - در كتاب آثار البلاد و الخبار والعباد ذكريا بن محمد بن محمود المكموني القزويني آمده است: زرتشت از آذربايجان بود و چندي از مردم كناره گرفت و در كوه سبلان به سر برد و از آنجا كتابي آورد.
۳ ـ در كتاب تاريخي ديگري آمده است: سبلان (سولان) و آن كوهي عظيم و بلند در حوالي اردبيل و به شرافت مشهور و بسياري از اهل الله در آن كوه عبادت گزيده و رياضت كشيده اند.
۴ ـ دركتاب معجم البلدان به ارتفاع ۴۸۱۲ متري سبلان، وضع آتشفشاني آن و نيز به قبور حضرت حامد و حضرت هود پيامبر در زير سنگ محراب اشاره شده است.

 ۵ ـ در تاج العروس في شرح القاموس زبيدي آمده است: كوه سبلان از معالم صالحان و اماكن متبركه و مزارات است و سبلان لقب عده اي از محدثان از آن جمله سالم و ابراهيم بن زياد، خالدبن عبدالله و خالد بن دهقان است.

 ۶ ـ خاقاني شيرواني در ۵۹۵ هجري قمري، حدود ۸۰۰ سال پيش خود به قله سبلان صعود كرده و شعر او كه در آن از حضرت موسي و نيز حضرت خضر نام برده شده سندي بر صعود او به سبلان است.
این باور ها و اعتقادات سبب شده كه همه ساله عده كثيري از ايلات و عشاير و روستاييان اطراف ساوالان جهت شكرگزاري از موهبت هاي الهي و زيارت درياچه تا قله صعود كنند. از نظر مردم منطقه بخصوص ايلات، «ساوالان» تنها يك منطقه ييلاقي نيست، بلكه نشانه مردانگي، قهرماني، سربلندي و پناهگاه مظلومان و ياور دردمندان است. ايلات و عشاير همواره با ساوالان درد دل مي كنند و از آن استمداد مي طلبند و با احترام و عزت به او «سلطان ساوالان» لقب مي دهند و خود و ساوالان را يكي مي دانند. شعرهايي كه از زمان هاي دور و سينه به سينه نقل شده دليل قاطعي بر عظمت و جايگاه ساوالان در زندگي ايلات و عشاير منطقه دارد. از آن جمله: ساوالان سلطانيمدي سلطانيمدي، جانيمدي شانلي آدي دونيادا منيم آديم سانيمدي. (ساوالان سلطان من است) (سلطان من و جان من است) (نام پرآوازه او در جهان اعتبار و افتخار من است) آثار و شواهد باقي مانده از دوران هاي تاريخي بخصوص آثار باقي مانده از دوران پيش از مادها، بخصوص دوره اورارتورها در اين منطقه و نيز آثار موجود در اطراف سنگ محراب ساوالان دليل قاطعي بر صعودهاي زيارتي به كوه ساوالان در دوران هاي تاريخي است.

 افسانه ها  و حکایتها

مي گويند بر چکاد بلند سبلان ، هر سپيده دم بانک خروسي با سر زدن سپيده به گوش مي رسد و همزمان با آن سه چشمه کوچک آشکار مي شود ، يکي زعفراني رنگ، يکي شيري رنگ و ديگري به رنگ آب. اولي از شربت شيرين تر، دومي از شير گواراتر و سومي از اشک زلال تر . اما اين چشمه ها جز به چشم پاکان نمي آيند.

مي گويند در ساحل درياچه ، حضرت سليمان ، جام ياقوت بزرگي را با زنجير بسته است . اين جام را اگر خوب نگاه کني در کف درياچه مي بيني و اگر دلي پاک و اعتقادي کامل داشته باشي جام به سطح آب مي آيد و مي تواني از آن آب زندگي بنوشي و کساني را که طمع در ربودن آن کنند با خود به قعر درياچه مي کشاند.

مي‌گويند هنگام باز شدن يخ‌ها، گرداب عظيمي دردریاچه پديد مي‌آيد که هر آنچه را در آن وجود دارد به ژرفاي تاريک و ناپيدايدریاچه مي‌کشاند. مردم روايتي دارند از درويشي که عصايش در اين گرداب مي‌افتد و سال‌ها بعد آن را در کربلا در دست کسي مي‌بيند. او مي‌گويد که عصا را از آب فرات گرفته‌است. درويش نشان مهري در زير آن را مي‌دهد و عصايش را مي‌گيرد. اين قصه به صورت‌هاي مختلف در ساير نقاط ايران درباره جريان آب‌هاي زيرزميني نيز وجود دارد. اما در اينجا نکته قابل توجه، تقدس هر دو مکان درياچه سبلان و شهر کربلاست.

در ايران " حرم" به معناي مکان زيارتي است، بنابراين، نام حرم به خودي خود نشان از تقدس و حرمت دارد. درافسانه ها آمده است که حرم داغ مرد را به خود راه نمي دهد و از بالاي بلندي به ته دره پرتابش مي کند، حتي زنان باردار به سبب اين که شايد فرزند پسر در شکم داشته باشند نبايد به آن نزديک شوند وگفته ميشود که تنها زنان اگر جراتش را داشته باشند ميتوانند از آن بالا روند.

مي‌گويند در ستيغ حرم، زيارتگاهي است و در آن چراغي هست که هميشه روشن است. اما براي اين که چراغ را ببيني بايد دلي پاک داشته باشي.

حکایت کنند که ساوالان محل پيكار قهرماناني همچون بابك با تهاجمات عباسيان بوده و بنا به قولي اسب بابك بعد از دستگيري بابك خود را به يكي از آبگيرهاي سبلان انداخته و خودش را غرق كرده، به همين سبب چند آبگير به نام "آت گولي" در سبلان وجود دارد.

مي‌گويند در جناغ حرم سنگ ‌نبشته‌اي از دوره بابک وجود دارد که روي آن نوشته ‌است: «به اندازه شن‌ها و سنگ‌هاي ساوالان در اين جا از سپاهيان خليفه کشتيم».